X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

ای دریغ!

یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391


رنگ عاشقانه هایم رو به خاکستریست...

طعم شفاف ِ آلبالوییشان هم هر روز تلخ و گس تر می شود...

آسمان ابری شده... نه پنبه ای! تیره  تاریک... ستاره ای پیدا نیست!

 شاید هم غباریست پر از خفگی!!! 

نا امیدم...نا امید ای عزیز!

حقیقتی که آن را سالها جستجو می کردم، هر لحظه دورتر و دورتر می شود....

تصویر دور دامان گرمی که آرامش را در آن می دیدم؛ سرد شده....سردتر از سرد!!

جنگل باشکوهی که سالها تمام پوست تنم جذب رطوبت برگهایش را فریاد می زد؛

 تبدیل شده به سرابی خشک ....

نا امیدم...نا امید ای عزیز!

گویی هرگز نبوده ای! 

گویی سالهاست در ذهن بیمارم تصویری دروغین از تو کشیده بودم.....

سالهایی پر ازانتظار بیهوده!

به سان درخت بی باری شده ام که سالهای زیبای نهالی ام به عشق میوه سرخ سیب گذشته

 و اکنون که درختی تنومندم تمام انتظارم ضربه های سرد تبر هیزم شکن است

.... و گرمی زرد شعله های آتشی که خود در آن خود را خواهم سوزاند....

ای دریغ...ای دریغ که می باید در آغوش آتشین تو و در گرمی عشق آلودی می سوختم که رنگ شعله هایش سرخ می بود...

..... به رنگ شرم گونه هایت... وقتی که اولین نوازش ها را بر تنت می سرودم...ای دریغ!



نظرات (5)
وقتی آدم یه شعر در وصف درخت رو می خونه حس آرامش عمیقی رو داره.
به وبلاگ ما هم سر بزنید. شاید درباره ی اسم وبلاگ ما هم شعری به نظرتون برسه
پاسخ:
سلام
ممنون که اومدی...بلوچ هستی؟
گویی سالهاست در ذهن بیمارم تصویری دروغین از تو کشیده بودم.....


حسش کردم! خیلی سخته خیلی سخت :)
پاسخ:
این حسای مشترک یه جورایی آرامش میده.... حداقل می فهمی که تنها نیستی...ممنون که اومدی
نوشته ی خیلی عمیقی بود پر از بغض که گلوی من رو هم گرفت...
مدتها بود انقدر غمگین ننوشته بودی.
تلخ بود اما درد مشترک رو بیداد می کرد.
دلم می خواد بارها و بارها بخونمش.
پاسخ:
ممنون الهام جان!
dariqo afsus....
پاسخ:
ای دریغ و افسوس...
زیبا بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد