لعنت به سیانور نبودنت.... در دم میکشد مرا....
یک روز که کمی نبودی... حجم آسفالت بین دو شهر را رکاب زنان بلعیدم....
آسفالت پادزهر سیانور بود...
اما در من اثر نکرد...
زنده ماندنم فقط با "داشتنت" میسر شد......
حالا که هر روز بیمارتر تو میشوم
حجم تمام آسفالتهای دنیا هم نمیتواند اثر سیانور نبودنت را التیام بخشد....
من مرده ام
و در دنیایی زاده شده ام که تو سرچشمه حیاتی
بی تو مرگم ابدیست....
تو این خلوت دریایی، پر از ماسه و تنهایی
دل از دوری تو تنگه، کجایی ای عشق رویایی
چشام خیره به خورشیدند، که غرق غروب دریا شه
شب تیره بیاد آخه، میگن ستاره اونجایی