شکفته از میان
دو ابروی چون کمان
سپیدی قشنگ
سرخی لب و نگاه منگ
برق آن نگاه
طعم آن صدا
مزه ی لبش
گرمی تنش
وصف بی منش!
سردی غمش!
بی درنگی من عمیق بود.
خیابان صاف،
شتاب سپید،
سبزهای همیشگی،
قرمزهای دور...
بی درنگی ام را عمیق کردند!
شکفته از میان
نور و سایه، در میان
سپیدی قشنگ
روی تو
رنگ رنگ
***********
منگ منگ
دنگ دنگ
ونگ ونگ
در میان قلب من
سختی نفس زدن
هندسه معوج است
قافیه کعوج است
منگ منگ
سنگ سنگ
وزنه ها می کشند
سوی قبر مردگی