X
تبلیغات
زولا

خداوندا یاریمان ده!

پنج‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1390


بعد پایان ساعت دُیُم درس اجازت فرمودند که به سرا در آییم لیکن چون بنا بود بعد از ظهر هم از برای حضور در کلاس فیزیک باز گردیم لیکن مهمانی گرانبها بر منزل آوردیم و دمی با هم بودیم.او را خواستم تا بر صفحه ی روز اولین وجودش چیز بنگارد و نگاشت.ولیکن بهنگام رجعت به منزل سر برتافت و بنای کج رهی نمود.مانیز مکدٌر و منغٌص از افعال او روزگار را کرانه کردیم.

"خداوندا یاریمان ده!"

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1374


نظرات (2)
دنیایت کمی سیاه و سفید نشده!؟
بگذار غرق شوی در میان رنگها...
پاسخ:
... نه! من عاشق رنگ و البته غرق در رنگهام...
سلام
العان این چی بود؟
برگی از یک درخت ؟ اِه ببخشید
برگی از تاریخ ؟ برگی از خاطره و نوشته ؟
پاسخ:
...یه حسی به من میگه که به زودی جوابتو خودت می گیری!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد